تبليغاتX
هيچستان

هيچستان

هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...

برافتادن یا براندازی. مساله این است

طي چندماه اخير اصطلاح براندازي نرم را بارها و بارها از تلويزيون شنيده‌ايم. هركس توضيحي راجع به آن داد و گذشت. عده اي به اتهام آن دستگير شده‌‌اند و محاكمه‌شان در جريان  است. عده‌اي مي گويند امكان نداشت. برخي مي‌گويند چنين خبري نبود.  حرف و حديث اين روزها در اين موارد بسيار است.

اگر از آنچه در اين ايام در خيابانهاي تهران گذشت، بگذريم، كه به سادگي هم نمي توان گذشت، چيزي كه اين روزها بيش از اين اغتشاشات و شعارهاي شبانه پشت پنجره و بگير و ببندها، ذهن مرا مشغول كرده بود، مساله برافتادن بود. آري، براندازي نه، برافتادن.

با براندازي، نرم يا سخت، شايد بتوان مقابله كرد، شايدش را از اين رو گفتم كه تحقق‌اش را نيازمند برخي آمادگي‌ها و توانايي‌ها مي‌دانم. حوادث اخير نشان داد ما برخي ‌اش را  خوب داريم، مثل بسيج و گارد ضد شورش، ولي برخي اش را تقريبا نداريم مثل رسانه هوشمند و موقعيت شناس، تحليل‌گران فراجرياني و ميانجيان بي‌طرف و... ولي برافتادن، اگر ندانيم كه در حال برافتادنيم، برخواهيم افتاد و اگر بدانيم و لي جدي نگيريم هم.

به واژه‌ي براندازي جمهوري اسلامي خوب دقت كنيد؛ جمهوري‌اش نباشد كل عبارت برافتاده، اسلامي نباشد، هم چنين. نمي خواهم دعواي چندين ساله‌ي برخي در مورد تركيب اين عبارت را بازگويم، جمهوريت يعني مردم. يعني اعتماد مردم و يعني حضور مردم. بدون اين، تركيب جمهوري اسلامي بي معناست. اسلامي هم يعني منطبق بر رفتار و اخلاق و مشي توحيدي اسلام. بداخلاقي و خروج از اين خط هم اين تركيب را برانداخته است.

من معتقدم موسوي و احمدي نژاد هر دو برافتادند، البته اگر اندكي انصاف داشته باشيم درحال برافتادن‌اند. در نگاه به حوادث اخير، دنبال برانداز نبوده‌ام. درد من، درد برافتادن‌هاست. اين دو بزرگوار هر ان چه به زعمشان درست بود، كردند و مي‌كنند و خواهند كرد. البته امروز ديگر قصه، قصه‌ي اين دو نيست. دعوا دعواي دوستان قديمي‌اي است كه امروز تحمل همديگر را ندارند.

آنها كه گفتند مي‌خواهيم جمهوري اسلامي بسازيم، اولين قدمشان، جمهوري خواستن و اسلامي نگريستن بود.

به نظر حقير، خطر برافتادن بيش از خطر براندازي نظام را تهديد مي‌كند . امروز رفتار نخبگان سياسي، حاكمان و... در تمام قوا و اركان‌ حكومتي و برخي نهادهاي مدني، نشان مي‌دهد برخي مشي اسلامي، انقلابي و تكيه بر مردم را سليقه‌اي و مقطعي مي‌خواهند و با آن برخوردي دوگانه دارند. دوستان بزرگوار حواسشان نيست ( و شايد هم هست، كه اگر اينگونه باشد، ...) كه در پي حاكميت مشي و تفكر خويش‌اند؛ اين يعني برافتادن. جمهوري اسلامي زماني فرومي‌ريزد كه حاكمان و نخبگان آن هر دو باهم و يا در مقابل هم، خود را عين جمهوريت و اسلاميت بدانند. در جريانات اخير، اين چنين بويي بسيار به مشام رسيد. حاكمان براي حاكم ماندن خود، (حالا با مسامحه باشيم، حاكم ماندن جمهوري اسلامي) به گونه‌اي رفتار كردند كه از جمهوري اسلامي انتظارش نمي‌رفت، نخبگان هم براي به حاكميت رسيدن (با همان مقدار مسامحه كه براي حاكمان داشتيم، براي جلوگيري از انحراف) به رفتارهايي از همان دست و گاه بدتر دست زدند.

فتنه سنگين بود و هست. خدا هم با هيچ كس پسرخاله نيست. همه مراقب باشيم. حاكمان براي حاكميت و نخبگان براي اصلاح دچار خودبيني نشوند، كه البته در نشوندش ترديد دارم، هر دو طرف نشان دادند كه طعم قدرت را دوست دارند.

الهي لاتكلني علي نفسي طرفه عينا

م. پ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 11:15 AM  توسط مهاجر  | 

نمازی خوانده ام در بارش یکریز ترتیلش
فدای عطر "حول حالنا"ی سال تحویلش

 کلید آسمان در دست، مردی می رسد از راه
پر است از معنی آیات ابراهیم تنزیلش

 زمین هر روز فرعونی دگر در آستین دارد
دعا کن هر سحر آبستن موسی شود نیلش

 زمان اسب سپید مهدی موعود را ماند
به گردش کی رسد بهرام ورجاوند با فیلش

 زمین یکروز در پیش خدا قد راست خواهد کرد
به قرآنی که گل کرده است از تورات و انجیلش

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 2:0 PM  توسط مهاجر  | 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
درد می‌کند

انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ی غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه‌ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟ 
                                                                              
قیصر امین‌پور

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 4:13 PM  توسط مهاجر  | 

بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید                                    فکر خود کن که سپه بر در دروازه رسید

عشق زد بر در دل نوبت سلطان دگر                                   کوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسید

شهر دل زود بپرداز که از چار طرف                                       لشگری تازه برون از حد و اندازه رسید

مژده محمل مه کوکبه‌ای می‌آرند                                        از درون رخش برون تاز که جمازه رسید

میوه‌ی وصل تو آن به که گذارم به رقیب                                از ریاض دگرم چون ثمر تازه رسید

ساقیا باده ز خمخانه‌ی دیگر برسان                                     که درین بزم مرا کار به خمیازه رسید

محتشم طرح کتاب دیگر افکند مگر                                        کار اوراق جلالیه به شیرازه رسید

 شعر بالا رو كه از محتشم كاشانيه، دوست بزرگوارم حامد طراحي  برام فرستادن تا بذارم تو وبلاگ. تقديم به ايشون و همه شعردوستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/14ساعت 2:27 PM  توسط مهاجر  | 

بازنمايي اسلام و مسلمانان در رسانه ها

مقاله زير را از سايت مركز مطالعت و تحقيقات رسانه اي گرفته‌ام. مقاله به بررسی بازنمایی اسلام و مسلمانان در مطبوعات انگلیس می پردازد و نشان می‌دهد که مسلمانان در رسانه‌ها، به مثابه دیگری بیگانه تصویر می‌شوند. مقاله به بیان این نکته می‌پردازد که اینگونه بازنمایی می‌تواند با شکل توسعه یافته‌ای از نژادپرستی که با عنوان اسلام هراسی (Islamphobia) از آن یاد می‌شود، مرتبط باشد. [مفهومی] که ریشه در بازنمایی‌های فرهنگی «دیگری» دارد. در راستای بسط این ادعا، این مقاله نگاهی گذرا و خلاصه‌وار به چگونگی بازنمایی اقلیت‌های نژادی در مطبوعات انگلیس دارد و مدعی است؛ رفتاری که با مسلمان بریتانیایی و اسلام می‌شود با اشکالی از کژرفتاری (deviance) و تکیه بر غیر انگلیسی بودن مرتبط است.

براي مطالعه متن كامل مقاله اينجا كليك كنيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 4:46 PM  توسط مهاجر  | 

   نظريه برجسته سازي

برجسته سازی بیانگر یکی از تأ‌ثیرات قدرتمند رسانه ها است. توانایی رسانه ها در اینکه به ما بگویند، که چه مواردی مهم و قابل توجه هستند. از سال 1922، "والتر لیپمن" ستون نویس روزنامه ها، نسبت به قدرت رسانه ها در ارائه و شکل دهی تصاویرذهنی به عموم هشدار داده بود...

در راستای بررسی کارکرد برجسته سازی رسانه ها، آنها تلاش کردند،تا به رابطه میان آنچه که رای دهنده ها در یک اجتماع به عنوان موضوع مهم مطرح می کردند و محتوای واقعی پیامهای رسانه ای مورد استفاده در رقابت انتخاباتی، دست یابند. "مک کامبز" و "شاو" به این نتیجه رسیدند، که رسانه های جمعی تأثیر قابل توجهی بر آنچه که رأی دهندگان به عنوان موضوعات مهم و اساسی رقابت انتخاباتی می دانند، برجای می گذارند.

ادامه مطلب را مطالعه فرماييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 4:42 PM  توسط مهاجر  | 

مكتب هاروارد

ظهور جامعه شناسی در هاروارد با ورود " سوروکین " به این دانشگاه آغاز شد. او آثار زیادی از خود به جای گذاشت که از همه مهمتر " پویایی اجتماعی و فرهنگی " در چهار جلد از معروفترین آنها هستند . وی از نظریه های تکاملی در باره دگرگونی اجتماعی اعراض کرده و نظریه ای چرخه ای را ابراز داشته که جوامع بشری میان سه گونه ذهنیت ( حسی ، مفهومی ،آرمانگرایانه ) درنوسان است . در گونه ی اول جوامع برای درک واقعیت بر حواس تاکید میورزند ، در جوامع گونه دوم شیوه های متعالی تر و مذهبی تر فهم واقعیت وجود دارد و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرانه از نوع گذاری اند که اغلب تعادل میان دو گونه ی قبلی را برقرار میسازند . ( ا لبته نظریه ی تکاملی چرخه ای را در جوامعی که دارای شناخت هستند نمی توان صحیح دانست چون با شناخت انسانها جلوی خطاهای گذشته را میگیرند ) سوروکین محرک دگرگونی اجتماع را در منطق درونی هر یک از این جوامع جستجو میکند به این معنی که جوامع بشری برای گسترش شیوه تفکرشان به آخرین حد منطقی اش ، تحت فشار داخلی هستند

ادامه مطلب را مطالعه فرماييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 4:38 PM  توسط مهاجر  | 

مکتب شیکاگو

گروه جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو در سال 1892 به وسیله " البیون اسمال"پایه گذاری شد . نقش او در نهادمند سازی جامعه شناسی اعتبار بیشتری دارد تا کارهای فکری اش.
مکتب شیکاگو رنگ مذهبی داشت ، برخی از اعضای این مکتب خودشان کشیش بودند وبرخی کشیش زاده . با هجوم پیامدهای مثبت و منفی شهرگرایی و صنعتی شدن این نظریه پدید آمد که جامعه شناسی باید به اصلاحات اجتماعی علاقمند باشد.یکی از خدمات اعضای این گروه "ویلیام تامس" تاکیدش به روی تحقیق علمی در امور جامعه شناسی بود . تامس با کتاب " دهقان لهستانی" توجهاتی را به سوی بررسی جهان تجربی با کاربرد یک چهارچوب تئوری سوق داد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/06ساعت 4:44 PM  توسط مهاجر  | 

دست خط جالبی از امیرکبیر

 

قربانت شوم

الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی به شکستن لبه‌ی نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره‌ی امور مملکت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.

زیاده جسارت است، تقی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 4:50 PM  توسط مهاجر  | 

مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
 
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»
 
به نقل از وبلاگ آقای مهندس
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 3:50 PM  توسط مهاجر  | 

گاومیشان فرق گاو و خر نمی دانند چیست
غیر خواب و خور ٬  بجز بستر نمی دانند چیست

داد از این گاوان که خود را هم ز خاطر برده اند
آه از این خرها که حتی خر نمی دانند چیست

نیستند اینان به غیر از لوطی و عنتر ٬ ولی
فرق بین لوطی و عنتر نمی دانند چیست

کرم ابریشم ؟ نه ٬ اینها کرم های خاکی اند
آخر این بی دست و پایان پر نمی دانند چیست

پوچی محض اند این بیگانگان با درد و داغ
غم نمی فهمند٬ چشم تر نمی دانند چیست

روسیاهان هوی٬ در غرب تاریک هوس
عشق را در مشرق خاور نمی دانند چیست

 آیت خورشید را بگذار هرگز نشنوند
جز نگاه کور و حرف کر نمی دانند چیست

می به چشم این جماعت باده انگوری است
معنی عرفانی ساغر نمی دانند چیست

خواستم از آتش محشر به جان هاشان زنم
باز دیدم آتش محشر نمی دانند چیست

با علی مردان دنیا دم چو مرحب می زنند
شاید اینان ضربت حیدر نمی دانند چیست

مهرشان قهر است و آتش٬ دین شان کفر است و کین
فرق ابراهیم با آذر نمی دانند چیست

ترسی از روز قیامت نیست در قاموس شان
بی حسابان دغل ٬ دفتر نمی دانند چیست

خواستم از مهر مادر نقل قولی آورم
دیدم این بی مادران٬ مادر نمی دانند چیست

دور از سرچشمه کوثر ٬ سیاست پیشگان
ابترند و معنی ابتر نمی دانند چیست

این طرف شوریدگان محشر زلفش مدام
شعله می نوشند و خاکستر نمی دانند چیست

با دل خونین به پابوس نگاهش می روند
کشتگان ابرویش خنجر نمی دانند چیست

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/19ساعت 2:37 PM  توسط مهاجر  | 

امام و انتظار فرج

انقلاب بزرگ امام خميني از بزرگترين كار‌هايي بود، كه مصداق صحيح انتظار فرج بود. امام نشان داد كه براي فرج نمي‌توان گوشه‌اي‌ نشست و دعا كرد كه انتظار عمل است و بايد قدمي برداشت.

رهبر انقلاب اسلامي در يکي از بيانات خود برداشت‌هاي متفاوتي را که از موضوع «انتظار فرج‏» شده است دسته‏بندي کرده و به شرح زير مورد نقد و بررسي قرار مي‏دهند.

امام خميني در نقد ديدگاه آنان كه معتقد بودند بايد نشست و دعا كرد مي‌فرمودند: «این‌طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان(عج) هستیم پس دیگر بنشینیم در خانه‌هایمان و تسبیح در دست بگیریم و بگوئیم عجل علی فرجه. با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم بکنید برای آمدن او.»

 

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 12:46 PM  توسط مهاجر  | 

کاشکی این فاصله را کم کنی

 

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید، شاید

پرده از چهره گشاید، شاید

دست افشان پای کوبان میروم

بر در سلطان خوبان میروم

میروم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

میروم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آوایی ام

در به در گوشه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه تو از همه پرشورتر

کاشکی این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاشکی همسایه ما میشدی

مایه آسایه ی ما میشدی

هرکه به دیدار تو نائل شود

یکشبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یکشب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار ومددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

توئی که نقطه عطفی به اوج آئینم

کدام گوشه مشعر، کدام کنج منا

 به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید، شاید

پرده از چهره گشاید، شاید

مرحموم آقاسی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/26ساعت 12:36 PM  توسط مهاجر  | 

غرب امام زمان را بيشتر از ما جدي گرفته است

شيخ علي كوراني محقق مباحث مهدويت و مولف مجموعه پنج جلدي «معجم احاديث امام المهدي» در كتاب عصر ظهور مي‌نويسد: بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نشانه‌هاي اعتقاد به حضرت مهدي (عج) در ميان ملل اسلامي و حتي غيراسلامي يعني پرسش از او و سخن گفتن پيرامون او و مطالعه و تاليف درباره او به اوج رسيده است. تا جاييكه شايع شده است  كه وزارت اطلاعات آمريكا پرونده‌اي از تمام اطلاعات لازم درباره آن حضرت تهيه و تنظيم نموده است كه تنها نقص آن تصوير حضرت است.»

در هيچ دوره‌اي نظريه‌پردازان، سياستمداران و عموم مردم ساكنان سرزمين‌هاي غربي به اندازه دوره‌اي كه در آن به سر مي‌بريم درباره آينده جهان، جنگ پاياني، ظهور مسيح، ضد مسيح و همه آنچه كه غرب و تمدن مادي آن را به خطر مي‌افكند، گفتگو نكرده و بر اساس پژوهشهاي انجام شده اقدام به توليد آثار فرهنگي و تنظيم استراتژي‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي خود ننموده‌اند.

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 11:51 AM  توسط مهاجر  | 

سردار قاسمی:

امروز کوکتل مولوتف انداختن در سفارت مصر هنر نیست بلکه هنر آن است که وقتی تفکر امام خمینی و رهبری را تحریف می کنند، فریاد برآوریم.

سرباز باید گوش به فرمان فرمانده خود (رهبر انقلاب) باشد و در خط مقدم، خط شکنی کند اما متأسفانه برخی این مسیر را منحرف کردند و با این بهانه که باید پشت سر رهبری حرکت کنیم، از حرکت آفندی انقلاب ممانعت کردند.

سردار قاسمی با انتقاد از عملکرد برخی مسئولین کشور در خصوص فجایع غزه، احساسی برخورد کردن با این مسئله را بی فایده دانست و اظهار داشت: امروز نیاز به راهکار عملی برای مبارزه با رژیم صهیونیستی داریم و تنها راهکار عملی رجوع به افکار و اندیشه های حضرت روح الله و رهبر انقلاب است.

وی درخصوص فجایع اتفاق افتاده در غزه و واکنش مجامع جهانی به این جنایات اظهار داشت: نباید تحت تأثیر احساسات و جو قرار گرفت. بیش از 2 دهه است که خطوط اصلی و استراتژیک تفکر حضرت روح الله و رهبر انقلاب درخصوص فلسطین و رژیم صهیونیستی را مخدوش کرده اند و این وظیفه نمایندگان مجلس است که این خطوط را احیا کنند، ولی متأسفانه به دلیل اینکه این موضوع نهادینه شده است، مشاهده می کنیم که وزارت امورخارجه کشورمان اقدام مؤثری انجام نمی دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 9:4 AM  توسط مهاجر  | 

براي غزه كه در بي‌غيرتي ما و سكوت ساستمداران عرب و حصار امنيت ملي خاموش شد

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

زمستان است......

اخوان ثالث

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 11:59 AM  توسط مهاجر  | 

 

هرگز فراموش نکنیم که اعمال ما بسیار رساتر از گفتارمان سخن میگویند

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 11:26 AM  توسط مهاجر  | 

سه آذر اهورایی

دكتر شريعتي: این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
 
ادامه مطلب را بخوانید
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:56 PM  توسط مهاجر  | 

روز دانشجو بر تمام دانش جویان مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:52 PM  توسط مهاجر  | 

اعتراض به رفتار ناشایست حراست دانشگاه شریف

یک عضو هیات علمی دانشگاه شریف در نامه ای سرگشاده به ریاست این دانشگاه، مراتب اعتراض خود را به رفتار ناشایست حراست دانشگاه شریف ابراز داشت.


متن کامل این نامه  را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:47 PM  توسط مهاجر  | 

 ای کاش آب بودم

گر می شد آن باشی که خود می خواهی . –

آدمی بودن

     حسرتا !

                مشکلی ست در مرز نا ممکن . نمی بینی ؟

ای کاش آب می بودم – به خود می گویم - :

نهالی نازک به درختی گشن رساندن را

                                           ( - تا به زخم تبر بر خاکش افکنند

                                               در آتش سوختن را  ؟ )

یا نشای سست کاجی را سرسبزی جاودانه بخشیدن

                                           ( - از آن پیشتر که صلیبش آلوده

                                                                              کنند

                                     به لخته لخته ی خونی بی حاصل ؟ )  

 یا به سیراب کردن لب تشنه ئی

رضایت خاطری احساس کردن

                            ( - حتی اگرش به زانو نشانده اند

                                 در میدانی جوشان از آفتاب و عربده

                                 تا به شمشیری گردنش بزنند ؟

                                 حیرتت را بر نمی انگیزد

                                 قابیل برادر خود شدن یا جلاد دیگراندیشان

                                 یا درختی بالیده نابالیده را

                                                         حتی  

                                 هیمه ئی انگاشتن بی جان ؟ )

می دانم می دانم  می دانم

با این همه کاش ای کاش آب می بودم

گر توانستمی آن باشم که دلخواه من است .

 

آه

کاش هنوز

          به بیخبری

                   قطره ای بودم پاک

از نمباری به کوهپایه ئی ،

نه در این اقیانوس کشاکش بیداد

سرگشته موج بی مایه ای .

احمد شاملو

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 11:24 AM  توسط مهاجر  | 

پيش از اينها فكر ميكردم خدا

خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس وخشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج وبلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او

هر ستاره پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش

متن کامل شعر قیصر امین پور را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 11:24 AM  توسط مهاجر  | 

 

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری

 لحظه ای که برای آن گذشت حسرت نخورم،

 و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگ وار نباشم

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 11:19 AM  توسط مهاجر  | 

ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
 آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
 آفتابي به سرم نيست
 از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديک است
 که چو بر مي کشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همين يک قدمي مي ماند
 کورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
 که هوا هم اينجا زنداني ست
 هر چه با من اينجاست
 رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعي خاموش شده
باد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
 ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من که چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد
ارغوان
 اين چه راز ي است که هر بار بهار
با عزاي دل ما مي ايد ؟
 که زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
 وين چنين بر جگر سوختگان
 داغ بر داغ مي افزايد ؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
 وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
کي بر اين درد غم مي گذرند ؟
 ارغوان خوشه خون
 بامدادان کهکبوترها
 بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
 به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
 بر زبان داشتهباش
 تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 9:51 AM  توسط مهاجر  | 

قاصدک

قاصدک ! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا و ز که خبر آوردی؟
 خوش خبر باشی، اما، ‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو، دروغ
 که فریبی تو، فریب
 قاصدک هان، ولی... آخر... ای وای
 راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خُردک شَرری هست هنوز؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند.

 زنده یاد مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 10:46 AM  توسط مهاجر  | 

اوصاف حضرت فاطمه زهرا (س) در کلام علما و دانشمندان


بي شک انگيزه و هدف نهايي بعثت پيامبران الهي تزکيه، تعليم و تربيت انسان ها بوده است‌،آنان همچون چراغ هدايت و کشتي نجات بشريت با اتصال به منبع لايزال الهي ،واسطه فيض ربوبي برمخلوقات و کائنات به شمار مي آمدند تا انسانيت گمراه را به وادي هدايت و رستگاري رهنمون کنند.

پس از انقطاع وحي نيز حضرت فاطمه زهرا (س) و ائمه هدي (ع) بنا به حکم الهي در دوران خود سرآمد روزگار بوده و اقوال، افعال و تقارير سرشار از خرد و حکمت آنان تا ابد چراغي فروزان فرا روي رهپويان حق و حقيقت خواهند بود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 10:32 AM  توسط مهاجر  | 

 بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 10:29 AM  توسط مهاجر  | 

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

 پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 10:28 AM  توسط مهاجر  | 

اینترنت پر سرعت میخواین چیکار؟

در حالی که حداقل سرعت اینترنت در بسیاری از کشورهای دنیا ٥١٢ کیلو بیت در ثانیه است و در ایران این سرعت به کمتر از ١٠٠ کیلو بیت در ثانیه می رسد وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات به صراحت اعلام کرده است که این سرعت اینترنت در ایران کافی است!
به گزارش مهر، محمد سلیمانی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات هفته گذشته در اظهار نظری سرعت اینترنت در ایران را کافی دانست و کیفیت خدمات در این حوزه را بدون اشکال ارزیابی کرد.
وی اعلام کرده است که برای سرعت‌های بالاتر از 56 کیلوبیت، حتی مشتری و خریدار هم وجود ندارد و پهنای باند 128 کیلو بایت اکنون برای بسیاری از سازمان‌ها بدون مشتری است و این میزان را شرکت‌ها حتی نمی‌توانند به مشتریان عرضه کنند.
سلیمانی افزود: پهنای باند 56 کیلوبیت برای مصارف و کاربران اینترنتی خانگی و دانشگاه‌ها حتی برای دانلود کتاب‌های 500 صفحه‌ای مناسب است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت 9:20 AM  توسط مهاجر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/23ساعت 4:50 PM  توسط مهاجر  |