تبليغاتX
هيچستان

هيچستان

هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...

اینترنت پر سرعت میخواین چیکار؟

در حالی که حداقل سرعت اینترنت در بسیاری از کشورهای دنیا ٥١٢ کیلو بیت در ثانیه است و در ایران این سرعت به کمتر از ١٠٠ کیلو بیت در ثانیه می رسد وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات به صراحت اعلام کرده است که این سرعت اینترنت در ایران کافی است!
به گزارش مهر، محمد سلیمانی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات هفته گذشته در اظهار نظری سرعت اینترنت در ایران را کافی دانست و کیفیت خدمات در این حوزه را بدون اشکال ارزیابی کرد.
وی اعلام کرده است که برای سرعت‌های بالاتر از 56 کیلوبیت، حتی مشتری و خریدار هم وجود ندارد و پهنای باند 128 کیلو بایت اکنون برای بسیاری از سازمان‌ها بدون مشتری است و این میزان را شرکت‌ها حتی نمی‌توانند به مشتریان عرضه کنند.
سلیمانی افزود: پهنای باند 56 کیلوبیت برای مصارف و کاربران اینترنتی خانگی و دانشگاه‌ها حتی برای دانلود کتاب‌های 500 صفحه‌ای مناسب است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت 9:20 AM  توسط مهاجر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/23ساعت 4:50 PM  توسط مهاجر  | 

عدالت

گفت روزي به من خداي بزرگ
نشدي از جهان من خشنود!

اين همه لطف و نعمتي كه مراست
چهره‌ات را به خنده‌اي نگشود!

اين هوا، اين شكوفه، اين خورشيد
عشق، اين گوهر جهان وجود

اين بشر، اين ستاره، اين آهو
اين شب و ماه و آسمان كبود!

اين همه ديدي و نياوردي
همچو شيطان، سري به سجده فرود!

در همه عمر جز ملامت من
گوش من از تو صحبتي نشنود!

وين زمان هم در آستانه مرگ
بي‌شكايت نمي‌كني بدرود!

گفتم: آري درست فرمودي
كه درست است هرچه حق فرمود

خوش سرايي‌ست اين جهان، ليكن
جان آزادگان در آن فرسود

جاي اين‌ها كه بر شمردي، كاش
در جهان ذره‌اي عدالت بود

فریدون مشیری
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/23ساعت 11:57 AM  توسط مهاجر  | 

مثل مرغي كه روي درخت حكايت بخواند

كاج هاي زيادي بلند

زاغهاي زيادي سياه

آسمان به اندازه آبي .

سنگجين ها، تماشا، تجرد .

كوچه باغ فرا رفته تا هيچ .

ناودان مزين به گنجشك .

آفتاب صريح .

خاك خوشنود .

چشم تا كار ميكرد

هوش پاييز بود .

***

اي عجيب قشنگ !

با نگاهي پر از لفظ مرطوب

مثل خوابي پر از لكنت سبز يك باغ،

چشم هايي شبيه حياي مشبك،

پلك هاي مردد

مثل انگشت هاي پريشان خواب مسافر!

زير بيداري بيدهاي لب رود

انس

مثل يك مشت خاكستر محرمانه

روي گرماي ادراك پاشيده مي شد .

فكر

آهسته بود .

آرزو دور بود

مثل مرغي كه روي درخت حكايت بخواند .

در كجا هاي پاييز كه خواهند آمد

يك دهان مشجر

از سفرهاي خوب

حرف خواهد زد؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 7:32 AM  توسط مهاجر  |