تبليغاتX
هيچستان

هيچستان

هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...

براي غزه كه در بي‌غيرتي ما و سكوت ساستمداران عرب و حصار امنيت ملي خاموش شد

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

زمستان است......

اخوان ثالث

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 11:59 AM  توسط مهاجر  | 

 

هرگز فراموش نکنیم که اعمال ما بسیار رساتر از گفتارمان سخن میگویند

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 11:26 AM  توسط مهاجر  | 

سه آذر اهورایی

دكتر شريعتي: این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
 
ادامه مطلب را بخوانید
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:56 PM  توسط مهاجر  | 

روز دانشجو بر تمام دانش جویان مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:52 PM  توسط مهاجر  | 

اعتراض به رفتار ناشایست حراست دانشگاه شریف

یک عضو هیات علمی دانشگاه شریف در نامه ای سرگشاده به ریاست این دانشگاه، مراتب اعتراض خود را به رفتار ناشایست حراست دانشگاه شریف ابراز داشت.


متن کامل این نامه  را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:47 PM  توسط مهاجر  | 

 ای کاش آب بودم

گر می شد آن باشی که خود می خواهی . –

آدمی بودن

     حسرتا !

                مشکلی ست در مرز نا ممکن . نمی بینی ؟

ای کاش آب می بودم – به خود می گویم - :

نهالی نازک به درختی گشن رساندن را

                                           ( - تا به زخم تبر بر خاکش افکنند

                                               در آتش سوختن را  ؟ )

یا نشای سست کاجی را سرسبزی جاودانه بخشیدن

                                           ( - از آن پیشتر که صلیبش آلوده

                                                                              کنند

                                     به لخته لخته ی خونی بی حاصل ؟ )  

 یا به سیراب کردن لب تشنه ئی

رضایت خاطری احساس کردن

                            ( - حتی اگرش به زانو نشانده اند

                                 در میدانی جوشان از آفتاب و عربده

                                 تا به شمشیری گردنش بزنند ؟

                                 حیرتت را بر نمی انگیزد

                                 قابیل برادر خود شدن یا جلاد دیگراندیشان

                                 یا درختی بالیده نابالیده را

                                                         حتی  

                                 هیمه ئی انگاشتن بی جان ؟ )

می دانم می دانم  می دانم

با این همه کاش ای کاش آب می بودم

گر توانستمی آن باشم که دلخواه من است .

 

آه

کاش هنوز

          به بیخبری

                   قطره ای بودم پاک

از نمباری به کوهپایه ئی ،

نه در این اقیانوس کشاکش بیداد

سرگشته موج بی مایه ای .

احمد شاملو

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 11:24 AM  توسط مهاجر  | 

پيش از اينها فكر ميكردم خدا

خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس وخشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج وبلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او

هر ستاره پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش

متن کامل شعر قیصر امین پور را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 11:24 AM  توسط مهاجر  | 

 

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری

 لحظه ای که برای آن گذشت حسرت نخورم،

 و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگ وار نباشم

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 11:19 AM  توسط مهاجر  | 

ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
 آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
 آفتابي به سرم نيست
 از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديک است
 که چو بر مي کشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همين يک قدمي مي ماند
 کورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
 که هوا هم اينجا زنداني ست
 هر چه با من اينجاست
 رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعي خاموش شده
باد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
 ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من که چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد
ارغوان
 اين چه راز ي است که هر بار بهار
با عزاي دل ما مي ايد ؟
 که زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
 وين چنين بر جگر سوختگان
 داغ بر داغ مي افزايد ؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
 وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
کي بر اين درد غم مي گذرند ؟
 ارغوان خوشه خون
 بامدادان کهکبوترها
 بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
 به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
 بر زبان داشتهباش
 تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 9:51 AM  توسط مهاجر  | 

قاصدک

قاصدک ! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا و ز که خبر آوردی؟
 خوش خبر باشی، اما، ‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو، دروغ
 که فریبی تو، فریب
 قاصدک هان، ولی... آخر... ای وای
 راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خُردک شَرری هست هنوز؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند.

 زنده یاد مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 10:46 AM  توسط مهاجر  | 

اوصاف حضرت فاطمه زهرا (س) در کلام علما و دانشمندان


بي شک انگيزه و هدف نهايي بعثت پيامبران الهي تزکيه، تعليم و تربيت انسان ها بوده است‌،آنان همچون چراغ هدايت و کشتي نجات بشريت با اتصال به منبع لايزال الهي ،واسطه فيض ربوبي برمخلوقات و کائنات به شمار مي آمدند تا انسانيت گمراه را به وادي هدايت و رستگاري رهنمون کنند.

پس از انقطاع وحي نيز حضرت فاطمه زهرا (س) و ائمه هدي (ع) بنا به حکم الهي در دوران خود سرآمد روزگار بوده و اقوال، افعال و تقارير سرشار از خرد و حکمت آنان تا ابد چراغي فروزان فرا روي رهپويان حق و حقيقت خواهند بود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 10:32 AM  توسط مهاجر  | 

 بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 10:29 AM  توسط مهاجر  | 

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

 پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 10:28 AM  توسط مهاجر  |