تبليغاتX
هيچستان

هيچستان

هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
درد می‌کند

انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ی غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه‌ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟ 
                                                                              
قیصر امین‌پور

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 4:13 PM  توسط مهاجر  | 

بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید                                    فکر خود کن که سپه بر در دروازه رسید

عشق زد بر در دل نوبت سلطان دگر                                   کوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسید

شهر دل زود بپرداز که از چار طرف                                       لشگری تازه برون از حد و اندازه رسید

مژده محمل مه کوکبه‌ای می‌آرند                                        از درون رخش برون تاز که جمازه رسید

میوه‌ی وصل تو آن به که گذارم به رقیب                                از ریاض دگرم چون ثمر تازه رسید

ساقیا باده ز خمخانه‌ی دیگر برسان                                     که درین بزم مرا کار به خمیازه رسید

محتشم طرح کتاب دیگر افکند مگر                                        کار اوراق جلالیه به شیرازه رسید

 شعر بالا رو كه از محتشم كاشانيه، دوست بزرگوارم حامد طراحي  برام فرستادن تا بذارم تو وبلاگ. تقديم به ايشون و همه شعردوستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/14ساعت 2:27 PM  توسط مهاجر  | 

بازنمايي اسلام و مسلمانان در رسانه ها

مقاله زير را از سايت مركز مطالعت و تحقيقات رسانه اي گرفته‌ام. مقاله به بررسی بازنمایی اسلام و مسلمانان در مطبوعات انگلیس می پردازد و نشان می‌دهد که مسلمانان در رسانه‌ها، به مثابه دیگری بیگانه تصویر می‌شوند. مقاله به بیان این نکته می‌پردازد که اینگونه بازنمایی می‌تواند با شکل توسعه یافته‌ای از نژادپرستی که با عنوان اسلام هراسی (Islamphobia) از آن یاد می‌شود، مرتبط باشد. [مفهومی] که ریشه در بازنمایی‌های فرهنگی «دیگری» دارد. در راستای بسط این ادعا، این مقاله نگاهی گذرا و خلاصه‌وار به چگونگی بازنمایی اقلیت‌های نژادی در مطبوعات انگلیس دارد و مدعی است؛ رفتاری که با مسلمان بریتانیایی و اسلام می‌شود با اشکالی از کژرفتاری (deviance) و تکیه بر غیر انگلیسی بودن مرتبط است.

براي مطالعه متن كامل مقاله اينجا كليك كنيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 4:46 PM  توسط مهاجر  | 

   نظريه برجسته سازي

برجسته سازی بیانگر یکی از تأ‌ثیرات قدرتمند رسانه ها است. توانایی رسانه ها در اینکه به ما بگویند، که چه مواردی مهم و قابل توجه هستند. از سال 1922، "والتر لیپمن" ستون نویس روزنامه ها، نسبت به قدرت رسانه ها در ارائه و شکل دهی تصاویرذهنی به عموم هشدار داده بود...

در راستای بررسی کارکرد برجسته سازی رسانه ها، آنها تلاش کردند،تا به رابطه میان آنچه که رای دهنده ها در یک اجتماع به عنوان موضوع مهم مطرح می کردند و محتوای واقعی پیامهای رسانه ای مورد استفاده در رقابت انتخاباتی، دست یابند. "مک کامبز" و "شاو" به این نتیجه رسیدند، که رسانه های جمعی تأثیر قابل توجهی بر آنچه که رأی دهندگان به عنوان موضوعات مهم و اساسی رقابت انتخاباتی می دانند، برجای می گذارند.

ادامه مطلب را مطالعه فرماييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 4:42 PM  توسط مهاجر  | 

مكتب هاروارد

ظهور جامعه شناسی در هاروارد با ورود " سوروکین " به این دانشگاه آغاز شد. او آثار زیادی از خود به جای گذاشت که از همه مهمتر " پویایی اجتماعی و فرهنگی " در چهار جلد از معروفترین آنها هستند . وی از نظریه های تکاملی در باره دگرگونی اجتماعی اعراض کرده و نظریه ای چرخه ای را ابراز داشته که جوامع بشری میان سه گونه ذهنیت ( حسی ، مفهومی ،آرمانگرایانه ) درنوسان است . در گونه ی اول جوامع برای درک واقعیت بر حواس تاکید میورزند ، در جوامع گونه دوم شیوه های متعالی تر و مذهبی تر فهم واقعیت وجود دارد و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرانه از نوع گذاری اند که اغلب تعادل میان دو گونه ی قبلی را برقرار میسازند . ( ا لبته نظریه ی تکاملی چرخه ای را در جوامعی که دارای شناخت هستند نمی توان صحیح دانست چون با شناخت انسانها جلوی خطاهای گذشته را میگیرند ) سوروکین محرک دگرگونی اجتماع را در منطق درونی هر یک از این جوامع جستجو میکند به این معنی که جوامع بشری برای گسترش شیوه تفکرشان به آخرین حد منطقی اش ، تحت فشار داخلی هستند

ادامه مطلب را مطالعه فرماييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 4:38 PM  توسط مهاجر  | 

مکتب شیکاگو

گروه جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو در سال 1892 به وسیله " البیون اسمال"پایه گذاری شد . نقش او در نهادمند سازی جامعه شناسی اعتبار بیشتری دارد تا کارهای فکری اش.
مکتب شیکاگو رنگ مذهبی داشت ، برخی از اعضای این مکتب خودشان کشیش بودند وبرخی کشیش زاده . با هجوم پیامدهای مثبت و منفی شهرگرایی و صنعتی شدن این نظریه پدید آمد که جامعه شناسی باید به اصلاحات اجتماعی علاقمند باشد.یکی از خدمات اعضای این گروه "ویلیام تامس" تاکیدش به روی تحقیق علمی در امور جامعه شناسی بود . تامس با کتاب " دهقان لهستانی" توجهاتی را به سوی بررسی جهان تجربی با کاربرد یک چهارچوب تئوری سوق داد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/06ساعت 4:44 PM  توسط مهاجر  |