تبليغاتX
هيچستان

هيچستان

هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...

برافتادن یا براندازی. مساله این است

طي چندماه اخير اصطلاح براندازي نرم را بارها و بارها از تلويزيون شنيده‌ايم. هركس توضيحي راجع به آن داد و گذشت. عده اي به اتهام آن دستگير شده‌‌اند و محاكمه‌شان در جريان  است. عده‌اي مي گويند امكان نداشت. برخي مي‌گويند چنين خبري نبود.  حرف و حديث اين روزها در اين موارد بسيار است.

اگر از آنچه در اين ايام در خيابانهاي تهران گذشت، بگذريم، كه به سادگي هم نمي توان گذشت، چيزي كه اين روزها بيش از اين اغتشاشات و شعارهاي شبانه پشت پنجره و بگير و ببندها، ذهن مرا مشغول كرده بود، مساله برافتادن بود. آري، براندازي نه، برافتادن.

با براندازي، نرم يا سخت، شايد بتوان مقابله كرد، شايدش را از اين رو گفتم كه تحقق‌اش را نيازمند برخي آمادگي‌ها و توانايي‌ها مي‌دانم. حوادث اخير نشان داد ما برخي ‌اش را  خوب داريم، مثل بسيج و گارد ضد شورش، ولي برخي اش را تقريبا نداريم مثل رسانه هوشمند و موقعيت شناس، تحليل‌گران فراجرياني و ميانجيان بي‌طرف و... ولي برافتادن، اگر ندانيم كه در حال برافتادنيم، برخواهيم افتاد و اگر بدانيم و لي جدي نگيريم هم.

به واژه‌ي براندازي جمهوري اسلامي خوب دقت كنيد؛ جمهوري‌اش نباشد كل عبارت برافتاده، اسلامي نباشد، هم چنين. نمي خواهم دعواي چندين ساله‌ي برخي در مورد تركيب اين عبارت را بازگويم، جمهوريت يعني مردم. يعني اعتماد مردم و يعني حضور مردم. بدون اين، تركيب جمهوري اسلامي بي معناست. اسلامي هم يعني منطبق بر رفتار و اخلاق و مشي توحيدي اسلام. بداخلاقي و خروج از اين خط هم اين تركيب را برانداخته است.

من معتقدم موسوي و احمدي نژاد هر دو برافتادند، البته اگر اندكي انصاف داشته باشيم درحال برافتادن‌اند. در نگاه به حوادث اخير، دنبال برانداز نبوده‌ام. درد من، درد برافتادن‌هاست. اين دو بزرگوار هر ان چه به زعمشان درست بود، كردند و مي‌كنند و خواهند كرد. البته امروز ديگر قصه، قصه‌ي اين دو نيست. دعوا دعواي دوستان قديمي‌اي است كه امروز تحمل همديگر را ندارند.

آنها كه گفتند مي‌خواهيم جمهوري اسلامي بسازيم، اولين قدمشان، جمهوري خواستن و اسلامي نگريستن بود.

به نظر حقير، خطر برافتادن بيش از خطر براندازي نظام را تهديد مي‌كند . امروز رفتار نخبگان سياسي، حاكمان و... در تمام قوا و اركان‌ حكومتي و برخي نهادهاي مدني، نشان مي‌دهد برخي مشي اسلامي، انقلابي و تكيه بر مردم را سليقه‌اي و مقطعي مي‌خواهند و با آن برخوردي دوگانه دارند. دوستان بزرگوار حواسشان نيست ( و شايد هم هست، كه اگر اينگونه باشد، ...) كه در پي حاكميت مشي و تفكر خويش‌اند؛ اين يعني برافتادن. جمهوري اسلامي زماني فرومي‌ريزد كه حاكمان و نخبگان آن هر دو باهم و يا در مقابل هم، خود را عين جمهوريت و اسلاميت بدانند. در جريانات اخير، اين چنين بويي بسيار به مشام رسيد. حاكمان براي حاكم ماندن خود، (حالا با مسامحه باشيم، حاكم ماندن جمهوري اسلامي) به گونه‌اي رفتار كردند كه از جمهوري اسلامي انتظارش نمي‌رفت، نخبگان هم براي به حاكميت رسيدن (با همان مقدار مسامحه كه براي حاكمان داشتيم، براي جلوگيري از انحراف) به رفتارهايي از همان دست و گاه بدتر دست زدند.

فتنه سنگين بود و هست. خدا هم با هيچ كس پسرخاله نيست. همه مراقب باشيم. حاكمان براي حاكميت و نخبگان براي اصلاح دچار خودبيني نشوند، كه البته در نشوندش ترديد دارم، هر دو طرف نشان دادند كه طعم قدرت را دوست دارند.

الهي لاتكلني علي نفسي طرفه عينا

م. پ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 11:15 AM  توسط مهاجر  |