تبليغاتX
هيچستان - آرزو دور بود

هيچستان

هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...

مثل مرغي كه روي درخت حكايت بخواند

كاج هاي زيادي بلند

زاغهاي زيادي سياه

آسمان به اندازه آبي .

سنگجين ها، تماشا، تجرد .

كوچه باغ فرا رفته تا هيچ .

ناودان مزين به گنجشك .

آفتاب صريح .

خاك خوشنود .

چشم تا كار ميكرد

هوش پاييز بود .

***

اي عجيب قشنگ !

با نگاهي پر از لفظ مرطوب

مثل خوابي پر از لكنت سبز يك باغ،

چشم هايي شبيه حياي مشبك،

پلك هاي مردد

مثل انگشت هاي پريشان خواب مسافر!

زير بيداري بيدهاي لب رود

انس

مثل يك مشت خاكستر محرمانه

روي گرماي ادراك پاشيده مي شد .

فكر

آهسته بود .

آرزو دور بود

مثل مرغي كه روي درخت حكايت بخواند .

در كجا هاي پاييز كه خواهند آمد

يك دهان مشجر

از سفرهاي خوب

حرف خواهد زد؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 7:32 AM  توسط مهاجر  |