تبليغاتX
هيچستان -

هيچستان

هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...

کاشکی این فاصله را کم کنی

 

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید، شاید

پرده از چهره گشاید، شاید

دست افشان پای کوبان میروم

بر در سلطان خوبان میروم

میروم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

میروم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آوایی ام

در به در گوشه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه تو از همه پرشورتر

کاشکی این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاشکی همسایه ما میشدی

مایه آسایه ی ما میشدی

هرکه به دیدار تو نائل شود

یکشبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یکشب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار ومددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

توئی که نقطه عطفی به اوج آئینم

کدام گوشه مشعر، کدام کنج منا

 به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید، شاید

پرده از چهره گشاید، شاید

مرحموم آقاسی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/26ساعت 12:36 PM  توسط مهاجر  |