انتظار فرج از ديدگاه بنيانگذار انقلاب
انقلاب بزرگ امام خميني از بزرگترين كارهايي بود، كه مصداق صحيح انتظار فرج بود. امام نشان داد كه براي فرج نميتوان گوشهاي نشست و دعا كرد كه انتظار عمل است و بايد قدمي برداشت.
رهبر انقلاب اسلامي در يکي از بيانات خود برداشتهاي متفاوتي را که از موضوع «انتظار فرج» شده است دستهبندي کرده و به شرح زير مورد نقد و بررسي قرار ميدهند.
امام خميني در نقد ديدگاه آنان كه معتقد بودند بايد نشست و دعا كرد ميفرمودند: «اینطور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان(عج) هستیم پس دیگر بنشینیم در خانههایمان و تسبیح در دست بگیریم و بگوئیم عجل علی فرجه. با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم بکنید برای آمدن او.»
«بعضيها انتظار فرج را به اين ميدانند كه در مسجد، در حسينيه و در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحي هستند كه همچون اعتقادي دارند، يكي از آنها را كه من سابقا ميشناختم بسيار مرد صالحي بود، يك اسبي هم خريده بود، يك شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب(عج) بود. اينها به تكاليف شرعي خودشان هم عمل ميكردند و نهي از منكر هم ميكردند و امر به معروف هم ميكردند، لكن همين، ديگر غير از اين كاري ازشان نميآمد و به فكر اين هم كه كاري بكنند نبودند.»
ديدگاه دومي که امام(ره) به آن اشاره ميکنند شبيه ديدگاه اول است با اين تفاوت که در اين ديدگاه به طور کلي وظيفهاي که هر فرد مسلمان نسبت به جامعه خود دارد به فراموشي سپرده شده و حتي از امر به معروف و نهي از منکر هم غفلت شده است: «يک دسته ديگري بودند که انتظار فرج را ميگفتند اين است که ما کار نداشته باشيم به اين که در جهان چه ميگذرد، بر ملتها چه ميگذرد، بر ملت ما چه ميگذرد، به اين چيزها ما کار نداشته باشيم، ما تکليفهاي خودمان را عمل ميکنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند ان شاءالله درست ميکنند. ديگر ما تکليفي نداريم، تکليف ما همين است که دعا کنيم ايشان بيايند و کاري به کار آنچه در دنيا ميگذرد يا در مملکتخودمان ميگذرد نداشته باشيم. اينها هم يک دستهاي، مردمي بودند که صالح بودند.»
امام در نقد اين دو ديدگاه ميفرمايند: «ما اگر دستمان ميرسيد قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلمها و جورها را از عالم برداريم، تکليف شرعي ماست منتها ما نميتوانيم، اين که هست اين است که حضرت عالم را پر ميکند از عدالت، نه شما دستبرداريد از اين تکليفتان، نه اين که شما ديگر تکليف نداريد.»
سومين برداشت از مفهوم انتظار فرج، که در گفتههاي امام به آن اشاره شده، برداشت کساني است که با بهانه قرار دادن اين روايت كه ميگويد امام زمان زماني ظهور ميکنند که دنيا پر از فساد و تباهي شده باشد، ميگويند ما نبايد در زمان غيبت با مفاسدي که در جامعه وجود دارد کاري داشته باشيم، بلکه بايد جامعه را به حال خود بگذاريم تا به خودي خود زمينه ظهور حضرت فراهم شود.
امام در مورد اينها ميگفتند «يک دستهاي هستند كه ميگويند که خوب! بايد عالم پر معصيت بشود تا حضرت بيايد. ما بايد نهي از منکر نکنيم، امر به معروف هم نکنيم تا مردم هر کاري ميخواهند بکنند، گناهها زياد بشود که فرج نزديک بشود.»
ديدگاهي ديگر به شکلي افراطيتر همان برداشت گروه سوم را مطرح ميكردند و قائل به اين بودند نه تنها نبايد جلوي گناهان را بگيريم بلکه بايد به كمك كنيم ظلم و فساد زياد شود تا زمينهي ظهور فراهم شود.
اما در مورد اينان ميگفتند: «يک دستهاي از اين بالاتر بودند ميگفتند بايد دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت(ع) تشريف بياورند. اين هم يک دستهاي بودند که البته در بين اين دسته منحرفهايي هم بودند، اشخاص سادهلوح هم بودند، منحرفهايي هم بودند که براي مقاصدي به اين دامن ميزند.»
حضرت امام قدسسره دو ديدگاه آخر را شديدا مورد انتقاد قرار داده ميفرمايند: «يعني خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا که ما ديگر معصيت بکنيم تا حضرت صاحب بيايد! حضرت صاحب که تشريف ميآورند براي چه ميآيند؟ براي اين که گسترش بدهند عدالت را، براي اين که حکومت را تقويت کنند، براي اين که فساد را از بين ببرند. ما بر خلاف آيات شريفه قرآن دست از نهي از منکر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براي اين که حضرت بيايند. حضرت بيايند چه ميکنند؟ حضرت ميآيند ميخواهند همين کارها را بکنند. الان ديگر ما هيچ تکليفي نداريم؟ ديگر بشر تکليفي ندارد بلکه تکليفش اين است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب راي اين جمعيت که بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است که ما بايد بنشينيم دعا کنيم به صدام، هر کسي نفرين به صدام کند خلاف امر کرده است، براي اين که حضرت دير ميآيند... ما بايد دعاگوي آمريکا باشيم و دعاگوي شوروي باشيم و دعاگوي اذنابشان از قبيل صدام باشيم و امثال اينها تا اين که اينها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند! بعد حضرت تشريف بياورند چه کنند؟ حضرت بيايند که ظلم و جور را بردارند، همان کاري که ما ميکنيم و ما دعا ميکنيم که ظلم و جور باشد، حضرت ميخواهند همين را برش دارند.»
آخرين ديدگاهي که حضرت امام بدان ميپرداختند ديدگاه کساني است که هر اقدامي براي تشکيل حکومت در زمان غيبت را خلاف شرع دانسته و عقيده دارند که اين كار خلاف روايات است؛ امام ميفرمودك «يک دسته ديگري بودند که ميگفتند که هر حکومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حکومتباطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهايي که بازيگر نبودند مغرور بودند به بعضي رواياتي که وارد شده است بر اين امر که هر عَلَمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است، آنها خيال کرده بودند که هر حکومتي باشد باطل است، در صورتي که آن روايت اين است كه هر کس علم بلند کند به نام مهدي، به عنوان مهدويت بلند کند. حالا ما فرض ميکنيم که يک همچو رواياتي باشد، آيا معنايش اين است که ما تکليفمان ديگر ساقط است!؟ ايني که ميگويد حکومت لازم نيست، معنايش اينست که هرج و مرج باشد. اگر يک سال حکومت در يک مملکتي نباشد، نظام در يک مملکتي نباشد، آن طور فساد پر ميکند مملکت را که آن طرفش پيدا نيست. آني که ميگويد حکومت نباشد معنايش اين است که هرج و مرج بشود، همه هم را بکشند، همه به هم ظلم بکنند براي اين که حضرت بيايد، حضرت بيايد چه کند؟ براي اينکه رفع کند اين را. اين يک آدم اگر سفيه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دستسياستي اين کار را نکرده باشد که بازي بدهد ماها را که ما کار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر کاري بخواهند انجام بدهند، اين بايد خيلي آدم نفهمي باشد.»
امام در اين مورد ميفرمايند: «اينهايي که ميگويند که هر عَلَمي بلند بشود... خيال کردند که هر حکومتي باشد اين برخلاف انتظار فرج است، اينها نميفهمند چي دارند ميگويند. اينها تزريق کردند بهشان که اين حرفها را بزنند، نميدانند دارند چي ميگويند، حکومت نبودن يعني اينکه همه مردم به جان هم بريزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، بر خلاف نص آيات الهي رفتار بکنند. ما اگر فرض ميکرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار ميزديم براي اينکه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد که نهي از منکر را بگويد نبايد کرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايت قابل عمل نيست، و اين نفهمها نميدانند دارند چي ميگويند.»
امام ديدگاه خود در مورد انتظار را چنين عنوان ميكنند: «البته اين پر کردن دنيا را از عدالت، اين را ما نميتوانيم بکنيم، اگر ميتوانستيم ميکرديم اما چون نميتوانيم بکنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است، شما يک نقطه هستيد در عالم، عالم پر از ظلم است، ما بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم، تکليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکليف ما کرده است که بايد برويم همه کار را بکنيم. اما نميتوانيم بکنيم، چون نميتوانيم بکنيم بايد او بيايد تا بکند، اما ما بايد فراهم کنيم کار را، فراهم کردن اسباب اينست که کار را نزديک بکنيم، کا را همچو بکنيم که مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت(ع)»
امام راحل با طرح انديشه تشكيل حكومت اسلامى در عصر غيبت و تلاش خستگىناپذير در راه تحقق اين انديشه، به «انتظار» معنا و مفهوم تازهاى بخشيد و تعريفى نو از تكليف شيعيان در برابر امام عصر ارائه داد.
براى روشنتر شدن ديدگاه امام در اين زمينه، به برخى از مهمترين عناصر اين ديدگاه اشاره مىكنيم:
ارائه برداشتى متفاوت از مفهوم حجت: امام با ارائه مفهومي تازه از «حجت بودنِ امام معصوم» اعلام كردند خداوند در روز قيامت، براساس رفتار و گفتار امام زمان و پدران بزرگوارش(عليهم السلام) از مردم بازخواست مىكند، پس لازم است ما همه تلاش خود را براى تحقق سيرهي امامان معصوم درجامعه به كار ببنديم و در اين زمينه هيچ عذر و بهانه پذيرفته نمىشود.
امام در كتاب البيع خود در هنگام ارائه دلايل خود در مورد ولايت فقيه مىنويسند: «مقصود از حجت خدا بودنِ امام معصوم اين نيست كه فقط بيانكننده احكام است؛ زيرا گفته بزرگانى چون زراره و محمد بن مسلم نيز حجت است و هيچكس حق مردود دانستن و عمل نكردن به روايات ايشان را ندارد و اين امر بر همگان آشكار است. بلكه منظور از حجت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش، اين است كه خداوند تعالى به سبب وجود ايشان و سيره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگىشان، بر بندگان احتجاج مىكند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همه زمينههاى حكومت است. به عنوان مثال، وجود اميرالمؤمنين(ع) براى تمام فرمانداران و حاكمان ستمپيشه حجت است؛ زيرا خداوند به واسطه سيرت آن بزرگوار، باب عذر و بهانه را بر همه آنان در تعدى از حدود الهى و تجاوز به اموال مسلمانان و سرپيچى از قوانين اسلامى بسته است. همين گونهاند ساير حجتهاى خداوند، به ويژه حضرت ولى عصر(عج) كه عدل را در ميان مردم مىگستراند و زمين را از قسط پر مىكند و بر اساس نظامى عادلانه بر مردم حكم مىراند.»
بر اساس همين نگاه بود كه ايشان خطاب به مسئولان جمهورى اسلامى ايران مىفرمودند: «ما بايد خودمان را مهيا كنيم براي اينكه اگر چنانچه موفق شديم به زيارت ايشان (امام زمان)، طورى باشد كه روسفيد باشيم پيش ايشان. »
تغيير مفهوم انتظار پس از دوران امام خميني: امام خمينى مفهومى از انتظار را كه در طول ساليان طولاني قبل از ايشان در ذهن بسيارى از شيعيان ايجاد شده بود، دگرگون ساخت و با همه ديدگاههايى كه انتظار را برابر با سكون، ركود و تن دادن به وضع موجود معرفى مىكردند به مقابله جدى پرداخت. ايشان مي،رمودند: «همه ما انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور انشاءاللَّه تهيه شود.»
تلاش براى تحقق عدالت در عصر غيبت: حضرت امام، تلاش براى تحقق عدالت و جلوگيرى از ظلم در عصر غيبت را يك تكليف الهى دانسته و همه مسلمانان را دعوت مىكردند كه تا سر حد توان خود اين تكليف الهى را به انجام رسانند.
زمينهسازى براى ظهور منجى موعود: امام معتقد بود كه بايد با گسترش اسلام راستين در جهان و مبارزه با سلطه جهانخواران، راه را براى ظهور منجى موعود هموار ساخت و ميفرمودند: «ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاى اسلامى مىشكنيم و با صدور انقلابمان، كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدى است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مىدهيم و به يارى خدا راه را براى ظهور منجى و مصلح كل و امامت مطلقه حق امام زمان، ارواحنا فداه، هموار مىكنيم.»
حركت در جهت تحقق حكومت جهانى اسلام: امام راحل بر اين باور بود كه انقلاب اسلامى ايران، نقطه شروع انقلاب جهانى حضرت مهدى(ع) است و از اين رو پيوسته به مسئولان نظام توصيه مىكردند كه هرگز از آرمان عظيم انقلاب اسلامى كه تشكيل حكومت جهانى اسلام است غافل نشوند؛ «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت - ارواحنا فداه - است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد، مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظهاى مسئولين را از وظيفهاى كه برعهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خيانتى سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمام سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، و اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.»
