<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هيچستان</title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/</link>
<description>هيچستان جايي است در دامنه بلندترين آتشفشان. آتشفشاني به نام سكوت...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 27 Aug 2009 07:44:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برافتادن یا براندازی</title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt;برافتادن یا براندازی. مساله این است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طي چندماه اخير اصطلاح براندازي نرم را بارها و بارها از تلويزيون شنيده‌ايم. هركس توضيحي راجع به آن داد و گذشت. عده اي به اتهام آن دستگير شده‌‌اند و محاكمه‌شان در جريان  است. عده‌اي مي گويند امكان نداشت. برخي مي‌گويند چنين خبري نبود.  حرف و حديث اين روزها در اين موارد بسيار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر از آنچه در اين ايام در خيابانهاي تهران گذشت، بگذريم، كه به سادگي هم نمي توان گذشت، چيزي كه اين روزها بيش از اين اغتشاشات و شعارهاي شبانه پشت پنجره و بگير و ببندها، ذهن مرا مشغول كرده بود، مساله برافتادن بود. آري، براندازي نه، برافتادن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با براندازي، نرم يا سخت، شايد بتوان مقابله كرد، شايدش را از اين رو گفتم كه تحقق‌اش را نيازمند برخي آمادگي‌ها و توانايي‌ها مي‌دانم. حوادث اخير نشان داد ما برخي ‌اش را  خوب داريم، مثل بسيج و گارد ضد شورش، ولي برخي اش را تقريبا نداريم مثل رسانه هوشمند و موقعيت شناس، تحليل‌گران فراجرياني و ميانجيان بي‌طرف و... ولي برافتادن، اگر ندانيم كه در حال برافتادنيم، برخواهيم افتاد و اگر بدانيم و لي جدي نگيريم هم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به واژه‌ي براندازي جمهوري اسلامي خوب دقت كنيد؛ جمهوري‌اش نباشد كل عبارت برافتاده، اسلامي نباشد، هم چنين. نمي خواهم دعواي چندين ساله‌ي برخي در مورد تركيب اين عبارت را بازگويم، جمهوريت يعني مردم. يعني اعتماد مردم و يعني حضور مردم. بدون اين، تركيب جمهوري اسلامي بي معناست. اسلامي هم يعني منطبق بر رفتار و اخلاق و مشي توحيدي اسلام. بداخلاقي و خروج از اين خط هم اين تركيب را برانداخته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من معتقدم موسوي و احمدي نژاد هر دو برافتادند، البته اگر اندكي انصاف داشته باشيم درحال برافتادن‌اند. در نگاه به حوادث اخير، دنبال برانداز نبوده‌ام. درد من، درد برافتادن‌هاست. اين دو بزرگوار هر ان چه به زعمشان درست بود، كردند و مي‌كنند و خواهند كرد. البته امروز ديگر قصه، قصه‌ي اين دو نيست. دعوا دعواي دوستان قديمي‌اي است كه امروز تحمل همديگر را ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنها كه گفتند مي‌خواهيم جمهوري اسلامي بسازيم، اولين قدمشان، جمهوري خواستن و اسلامي نگريستن بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر حقير، خطر برافتادن بيش از خطر براندازي نظام را تهديد مي‌كند . امروز رفتار نخبگان سياسي، حاكمان و... در تمام قوا و اركان‌ حكومتي و برخي نهادهاي مدني، نشان مي‌دهد برخي مشي اسلامي، انقلابي و تكيه بر مردم را سليقه‌اي و مقطعي مي‌خواهند و با آن برخوردي دوگانه دارند. دوستان بزرگوار حواسشان نيست ( و شايد هم هست، كه اگر اينگونه باشد، ...) كه در پي حاكميت مشي و تفكر خويش‌اند؛ اين يعني برافتادن. جمهوري اسلامي زماني فرومي‌ريزد كه حاكمان و نخبگان آن هر دو باهم و يا در مقابل هم، خود را عين جمهوريت و اسلاميت بدانند. در جريانات اخير، اين چنين بويي بسيار به مشام رسيد. حاكمان براي حاكم ماندن خود، (حالا با مسامحه باشيم، حاكم ماندن جمهوري اسلامي) به گونه‌اي رفتار كردند كه از جمهوري اسلامي انتظارش نمي‌رفت، نخبگان هم براي به حاكميت رسيدن (با همان مقدار مسامحه كه براي حاكمان داشتيم، براي جلوگيري از انحراف) به رفتارهايي از همان دست و گاه بدتر دست زدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فتنه سنگين بود و هست. خدا هم با هيچ كس پسرخاله نيست. همه مراقب باشيم. حاكمان براي حاكميت و نخبگان براي اصلاح دچار خودبيني نشوند، كه البته در نشوندش ترديد دارم، هر دو طرف نشان دادند كه طعم قدرت را دوست دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الهي لاتكلني علي نفسي طرفه عينا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;م. پ&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 07:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>نمازی خوانده ام در بارش یکریز ترتیلش&lt;BR&gt;فدای عطر &quot;حول حالنا&quot;ی سال تحویلش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; کلید آسمان در دست، مردی می رسد از راه&lt;BR&gt;پر است از معنی آیات ابراهیم تنزیلش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; زمین هر روز فرعونی دگر در آستین دارد&lt;BR&gt;دعا کن هر سحر آبستن موسی شود نیلش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; زمان اسب سپید مهدی موعود را ماند&lt;BR&gt;به گردش کی رسد بهرام ورجاوند با فیلش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; زمین یکروز در پیش خدا قد راست خواهد کرد&lt;BR&gt;به قرآنی که گل کرده است از تورات و انجیلش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علیرضا قزوه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 10:30:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>دردهای من &lt;BR&gt;جامه نیستند&lt;BR&gt;تا ز تن در آورم &lt;BR&gt;چامه و چکامه نیستند&lt;BR&gt;تا به رشته‌ی سخن درآورم&lt;BR&gt;نعره نیستند&lt;BR&gt;تا ز نای جان بر آورم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دردهای من نگفتنی&lt;BR&gt;دردهای من نهفتنی است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دردهای من&lt;BR&gt;گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست&lt;BR&gt;درد مردم زمانه است&lt;BR&gt;مردمی که چین پوستینشان&lt;BR&gt;مردمی که رنگ روی آستینشان&lt;BR&gt;مردمی که نام‌هایشان&lt;BR&gt;جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان&lt;BR&gt;درد می‌کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من ولی تمام استخوان بودنم&lt;BR&gt;لحظه‌های ساده‌ی سرودنم&lt;BR&gt;درد می‌کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انحنای روح من&lt;BR&gt;شانه‌های خسته‌ی غرور من&lt;BR&gt;تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است&lt;BR&gt;کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام&lt;BR&gt;بازوان حس شاعرانه‌ام&lt;BR&gt;زخم خورده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دردهای پوستی کجا؟&lt;BR&gt;درد دوستی کجا؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این سماجت عجیب&lt;BR&gt;پافشاری شگفت دردهاست&lt;BR&gt;دردهای آشنا&lt;BR&gt;دردهای بومی غریب&lt;BR&gt;دردهای خانگی&lt;BR&gt;دردهای کهنه‌ی لجوج&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین قلم&lt;BR&gt;حرف حرف درد را&lt;BR&gt;در دلم نوشته است &lt;BR&gt;دست سرنوشت&lt;BR&gt;خون درد را &lt;BR&gt;با گلم سرشته است &lt;BR&gt;پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درد&lt;BR&gt;رنگ و بوی غنچه‌ی دل است&lt;BR&gt;پس چگونه من&lt;BR&gt;رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دفتر مرا&lt;BR&gt;دست درد می‌زند ورق&lt;BR&gt;شعر تازه‌ی مرا&lt;BR&gt;درد گفته است&lt;BR&gt;درد هم شنفته است&lt;BR&gt;پس در این میانه من&lt;BR&gt;از چه حرف می‌زنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درد، حرف نیست&lt;BR&gt;درد، نام دیگر من است&lt;BR&gt;من چگونه خویش را صدا کنم؟ &lt;BR&gt;                                                                               &lt;BR&gt;قیصر امین‌پور&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 May 2009 12:42:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید                                    فکر خود کن که سپه بر در دروازه رسید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عشق زد بر در دل نوبت سلطان دگر                                   کوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شهر دل زود بپرداز که از چار طرف                                       لشگری تازه برون از حد و اندازه رسید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مژده محمل مه کوکبه‌ای می‌آرند                                        از درون رخش برون تاز که جمازه رسید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;میوه‌ی وصل تو آن به که گذارم به رقیب                                از ریاض دگرم چون ثمر تازه رسید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساقیا باده ز خمخانه‌ی دیگر برسان                                     که درین بزم مرا کار به خمیازه رسید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محتشم طرح کتاب دیگر افکند مگر                                        کار اوراق جلالیه به شیرازه رسید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;شعر بالا رو كه از محتشم كاشانيه، دوست بزرگوارم حامد طراحي  برام فرستادن تا بذارم تو وبلاگ. تقديم به ايشون و همه شعردوستان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 May 2009 10:56:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=4&gt;بازنمايي اسلام و مسلمانان در رسانه ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مقاله زير را از سايت مركز مطالعت و تحقيقات رسانه اي گرفته‌ام. مقاله به بررسی بازنمایی اسلام و مسلمانان در مطبوعات انگلیس می پردازد و نشان می‌دهد که مسلمانان در رسانه‌ها، به مثابه دیگری بیگانه تصویر می‌شوند. مقاله به بیان این نکته می‌پردازد که اینگونه بازنمایی می‌تواند با شکل توسعه یافته‌ای از نژادپرستی که با عنوان اسلام هراسی (Islamphobia) از آن یاد می‌شود، مرتبط باشد. [مفهومی] که ریشه در بازنمایی‌های فرهنگی «دیگری» دارد. در راستای بسط این ادعا، این مقاله نگاهی گذرا و خلاصه‌وار به چگونگی بازنمایی اقلیت‌های نژادی در مطبوعات انگلیس دارد و مدعی است؛ رفتاری که با مسلمان بریتانیایی و اسلام می‌شود با اشکالی از کژرفتاری (deviance) و تکیه بر غیر انگلیسی بودن مرتبط است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ff0000&quot; color=#33ff00 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;براي مطالعه متن كامل مقاله &lt;A href=&quot;http://www.hccmr.com/news-514.aspx&quot; target=_blank&gt;اينجا&lt;/A&gt; كليك كنيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Apr 2009 13:15:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نظريات ارتباطي</title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN id=NewsLead&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #0000ff&quot; color=#66ff00&gt;&lt;STRONG&gt;   نظريه برجسته سازي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;برجسته سازی بیانگر یکی از تأ‌ثیرات قدرتمند رسانه ها است. توانایی رسانه ها در اینکه به ما بگویند، که چه مواردی مهم و قابل توجه هستند. از سال 1922، &quot;والتر لیپمن&quot; ستون نویس روزنامه ها، نسبت به قدرت رسانه ها در ارائه و شکل دهی تصاویرذهنی به عموم هشدار داده بود...&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در راستای بررسی کارکرد برجسته سازی رسانه ها، آنها تلاش کردند،تا به رابطه میان آنچه که رای دهنده ها در یک اجتماع به عنوان موضوع مهم مطرح می کردند و محتوای واقعی پیامهای رسانه ای مورد استفاده در رقابت انتخاباتی، دست یابند. &quot;مک کامبز&quot; و &quot;شاو&quot; به این نتیجه رسیدند، که رسانه های جمعی تأثیر قابل توجهی بر آنچه که رأی دهندگان به عنوان موضوعات مهم و اساسی رقابت انتخاباتی می دانند، برجای می گذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه مطلب را مطالعه فرماييد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Apr 2009 13:12:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آشنايي با مكاتب جامعه شناسي</title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-245.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=4&gt;مكتب هاروارد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظهور جامعه شناسی در هاروارد با ورود &quot; سوروکین &quot; به این دانشگاه آغاز شد. او آثار زیادی از خود به جای گذاشت که از همه مهمتر &quot; پویایی اجتماعی و فرهنگی &quot; در چهار جلد از معروفترین آنها هستند . وی از نظریه های تکاملی در باره دگرگونی اجتماعی اعراض کرده و نظریه ای چرخه ای را ابراز داشته که جوامع بشری میان سه گونه ذهنیت ( حسی ، مفهومی ،آرمانگرایانه ) درنوسان است . در گونه ی اول جوامع برای درک واقعیت بر حواس تاکید میورزند ، در جوامع گونه دوم شیوه های متعالی تر و مذهبی تر فهم واقعیت وجود دارد و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرانه از نوع گذاری اند که اغلب تعادل میان دو گونه ی قبلی را برقرار میسازند . ( ا لبته نظریه ی تکاملی چرخه ای را در جوامعی که دارای شناخت هستند نمی توان صحیح دانست چون با شناخت انسانها جلوی خطاهای گذشته را میگیرند ) سوروکین محرک دگرگونی اجتماع را در منطق درونی هر یک از این جوامع جستجو میکند به این معنی که جوامع بشری برای گسترش شیوه تفکرشان به آخرین حد منطقی اش ، تحت فشار داخلی هستند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #00ff66&quot; color=#0033cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه مطلب را مطالعه فرماييد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Apr 2009 13:07:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=245</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-245.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آشنایی با مکاتب جامعه شناسی</title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-244.aspx</link>
<description>مکتب شیکاگو &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گروه جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو در سال 1892 به وسیله &quot; البیون اسمال&quot;پایه گذاری شد . نقش او در نهادمند سازی جامعه شناسی اعتبار بیشتری دارد تا کارهای فکری اش.&lt;BR&gt;مکتب شیکاگو رنگ مذهبی داشت ، برخی از اعضای این مکتب خودشان کشیش بودند وبرخی کشیش زاده . با هجوم پیامدهای مثبت و منفی شهرگرایی و صنعتی شدن این نظریه پدید آمد که جامعه شناسی باید به اصلاحات اجتماعی علاقمند باشد.یکی از خدمات اعضای این گروه &quot;ویلیام تامس&quot; تاکیدش به روی تحقیق علمی در امور جامعه شناسی بود . تامس با کتاب &quot; دهقان لهستانی&quot; توجهاتی را به سوی بررسی جهان تجربی با کاربرد یک چهارچوب تئوری سوق داد . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 13:14:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=244</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-244.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مملکت را با سفارش عمه و خاله نمی توان اداره کرد</title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-243.aspx</link>
<description>دست خط جالبی از امیرکبیر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قربانت شوم&lt;IMG height=503 src=&quot;http://www.dreamlandblog.com/images/amir%20kabir.jpg&quot; width=500&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی به شکستن لبه‌ی نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره‌ی امور مملکت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زیاده جسارت است، تقی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Apr 2009 13:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=243</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-243.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتراف</title>
<link>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-242.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=posttitle align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://serverroom.blogfa.com/post-217.aspx&quot;&gt;اعتراف&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-header-line-1&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.&lt;BR&gt;«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»&lt;BR&gt;«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»&lt;BR&gt;«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»&lt;BR&gt;«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»&lt;BR&gt;«چی می خوای بپرسی پسرم؟»&lt;BR&gt;«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;به نقل از وبلاگ آقای مهندس&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Apr 2009 12:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohajerenakoja&amp;postid=242</comments>
<dc:creator>mohajerenakoja</dc:creator>
<guid>http://mohajerenakoja.blogfa.com/post-242.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
